تبلیغات
اخبار شهر من تکاب " شیز نیوز "

اخبار شهر من تکاب " شیز نیوز "

ADS
نویسنده : دردمند سه شنبه 6 تیر 1391, 09:08 ق.ظ
مصاحبه بسیار زیبای عوامل دارالقرآن الزهراء(س) شهرستان تکاب با جانباز رشید اسلام جناب اقای عباس الطافی،بی هیچ کم و کاستی از وبسایت دارالقرآن الزهراء(س) تقدیم حضور می گردد.

------------------------------------------------------------------------------------------


آرام و پرشکیب چون کوهی استوار و بی ادّعا در گوشه ای از شهر پرهیاهویم براندیشه ی ایران فردا نشسته بود، گرچه سکوت از سر و روی او می بارید ولیکن همچنان دیدگانش از دلواپسی دو دو می زد و شاید می گفت: مبادا روزی رسد که آن درختی که به خون خویش کاشته، زیر تازیانه ی بی رحم زمانه بشکند و شاخه هایش فرو ریزد.

پای حرفهای آن پُربردباری نشستیم که سالیان سال گنج نامه ی کوچکش با دنیایی از آرامش و صبر نشسته بود. در کنار بانویی که اسوه ی صبر زمانه ما است و گویی در مکتب والای اولیاء پاکان خدا، درس ایثار آموخته است. عباس الطافی آن یادگار به میراث رسیده ی ما از جنگ، ما را به نیکی پذیرفت و ما نیز میلاد سرور عاشقان را به حضورش تهنیت گفتیم و باب صحبتی صمیمی را گشودیم.

در ادامه مطلب بخوانید...


از سن و سال اندک خویش گفت و از همّت والایش که امر بسیج امام (ره) را لبّیک گفته و عازم میدان جنگ گشته بود و علیرغم تمام تبلیغات دشمن علیه دفاع از حریم اسلام، زیر سایه افکار مدبّرانه ی امامش احساس تکلیف کرده بود و از سن 24 سالگی اش که در اوج جوانی در جبهه مجروح می گردد و قطع نخاع می شود ولیکن همّت همچنان باقی است و تا به امروز 38 بار زیر تیغ جراحی می رود و اکنون نیز دو کلیه اش را از دست داده و هرچند روز یک بار دیالیز می شود. او این همه درد را برای خویش نوش می داند و گوارا، شاید او بهتر می فهمد که "هر چه از دوست رسد نیکوست" و از گذشته ی خویش همچنان با غرور می گوید و خود را وسیله ی ایجاد امنیت و آزادیی می داند که امروز بر کشور ما حاکم است.

عباس الطافی و جوانانی همچون او همچنان دلواپس این هستند که مبادا جوانان ما پشت به ارزشهای اسلام زنند و دشمن را در رسیدن به اهداف شومش یاری رسانند. حجاب دختران و زنان را یادآور می شود و اینکه الگوی آنان در تمام زندگی، بزرگانی همچون حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) و دیگر معصومین باشد. آن سرو سرافراز افتاده همچنان شعار جنگ با کفر را می دهد و می گوید مبادا انقلاب را در نیمه های راه رها کنیم، بر ماست که بیرقِ پرافتخار اسلام را بر بلندای جهان به شکوه و عظمت به اهتزاز درآوریم و این ماییم که بر قلّه های فتح و پیروزی صعود کنیم.

از بیست و چهارمین بهار عمرش می گوید که با داشتن چهار فرزند راهی جبهه می گردد و خانه و شغل نجّاری را رها می کند تا اینکه مجروح می شود و بعد جریان مجروح شدنش را می گوید و وقتی می پرسیم که چگونه با این مشکل کنار آمده اید؟ با چنان آرامشی پاسخ می دهد که من: «هرگز از این قضیه ناراحت نیستم گرچه من و همسرم 6 ماه بیمارستان هستیم و 6 ماه خانه، ولی باید حرف امام (ره) بر کرسی بنشیند که نهضت باید ادامه داشته باشد.»




رهنمون: با سلام لطفاً جنابعالی بفرمایید در چند سالگی عازم جبهه شدید و دلی شما برای این کار چه بود؟

 - رفتن به جبهه از آنجا شروع شد که حضرت امام (ره) فرمان بسیج عمومی دادند. در آن دوران در سایه ی رهبری مدبّرانه امام (ره) بود که قوّت قلب پیدا کردم و بر خود واجب دانستم در میدان نبرد حاضر شوم. 22 ساله بودم که به جبهه اعزام شدم...

 

رهنمون: نحوه مجروحیّتتان را بیان کنید؟

 -  در 24 سالگی در کوپه قِران (بین سقز و تکاب) مجروح شدم.

 با حمله ناگهانی نیروهای دموکرات، درگیری تن به تن صورت گرفت. من و آقای احمد مرادی در آن روز با هم بودیم. ایشان از ناحیه گردن قطع نخاع شدند و من هم در اثر رگبار دشمن از ناحیه کلیه، کمر و پا آسیب دیدم و قطع نخاع شدم.

 38 بار عمل شده ام.کلیه هایم را از دست داده ام و از طریق رگهای دستم دیالیز می شوم. ولی این برای من نوش است. چون الان در سایه ی شهداء آزادی و امنیّت وجود دارد و من آزادم.

 

رهنمون: چگونه با این وضعیت کنار آمده اید؟

 - من به هیچ وجه از این قضیه ناراحت نیستم. ما (من و همسرم) 6 ماه بیمارستان هستیم و 6 ماه خانه، ولی با این حال احساس می کنم که   شکرخدا را نمی توانیم  به جا آوریم. ما باید آینده را در نظر داشته باشیم. حضرت امام (ره) فرمودند: نهضت ادامه دارد، فرمایششان حق است، این نهضت ادامه پیدا خواهد کرد. این نهضت نه من هستم، نه شما و نه کسان دیگر، این نهضت از شهدای کربلا مانده است.

 

رهنمون: چه مشکلاتی برایتان پیش آمده است؟

 - هیچ مشکلی... مشکلات جسمانی، خوردن 20 نوع دارو در هر روز و درد کشیدن، 4 بار دیالیز در هفته و... از نظر من مشکلی نیست، مشکلات همسرم مرا ناراحت می کند. قبلاً که خانه ما پله داشت خانمم مجبور بود هر روز چندین بار مرا در بغل روی دستهایش از پله ها پایین و بالا ببرد. مدّتیست که دچار عارضه ی دیسک کمر شده، نمیتواند راحت خم و راست شود اما تا به حال از ایشان گله و شکایتی نشنیده ام.

 30 سال در خدمت یک مجروحِ قطع نخاعی بودن شوخی نیست... همسرم از 22 سالگی تربیت 4 فرزندم و پرستاری از من را برعهده گرفته، در تمام مدّت مجروحیّتم مرا همراهی کرده، در بیمارستانها تنهایم نگذاشته و همواره پا به پای من و در کنار من بوده،  روی یک صندلی، ماهها در کنار من نشسته بدون آنکه جایی برای استراحت داشته باشد...


رهنمون: روحیّه ی شما در حال حاضر چگونه است و از انتظاراتتان بگویید؟

- من به جرأت می توانم بگویم روحیّه ی من قویتر شده است. به جوانان توصیه می کنم که قدر شهدایمان را بدانند، در کوچه و بازار، در دانشگاه و در هر جایی که هستند امر به معروف و نهی از منکر کنند، حجابشان را رعایت کنند که اگر چنین باشد ما راحتیم. اگر در مسجد باشند ما راحتیم...

رهنمون: پای درد دلهای صبور بردباری می نشیند که کمتر از عباس، زخم نخورده و کمتر از او زجر نکشیده... از ازدواجش می گوید که تنها 4 سال از زندگی مشترکشان گذشته بود که عباس راهی بیمارستانها شد و او پا به پای مجروح عباس ساعتها، روزها و ماهها در بیمارستان به امید شفای او قدم برمی دارد، گویی بر تکلیف خود واقف است... این همراهی ها، بی خوابی ها، ایثار و گذشتها عشقی والا می طلبد و چشمانی عاشق... گویی سالها در مکتب زینب (س) پای درسهای اسوه صبر نشسته است. چنان از زجر کشیدن های عباسش سخن می گوید که گویی درد با ذرّه ذرّه ی وجود او درآمیخته... در صحبتهاش به خاطرات شیرین


زندگیشان اشاره می کند و اینکه تمام خوشی های او در بیمارستانها و در کنار عباس سپری شده...

با امید به اینکه مهر وجودتان همواره پوینده، پاینده و تابنده باشد و گامهایتان  راسخ  و استوار به سوی بهروزی و پیروزی رهنمون گردد.

افتخار همه آفاقی و منظور منی

شمع جمع همه عشّاق و به هر انجمنی

 


دسته بندی : اخبار شهر ,
برچسب ها : مصاحبه , عباس الطافی , جانباز , دارالقرآن الزهرا , دارالقرآن تکاب , مصاحبه با جانباز ,



» توهین؛ تاریخ تکاب را تحریف نمی کند! ( سه شنبه 21 آذر 1391 )
» وقتی پاهایم را از دست دادم به دستهایم نگاه کردم ( سه شنبه 6 تیر 1391 )
» استاد اباصلت صادقی درگذشت ( چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 )
» مقصود تان از شرافت چه بود ؟!! ( یکشنبه 14 اسفند 1390 )
» بغضی که عاقبت ترکید ... ( شنبه 13 اسفند 1390 )
» شیر خدا و رستم دستانم آرزوست... ( سه شنبه 9 اسفند 1390 )
» موقعیت شناسی فرماندار ( پنجشنبه 20 بهمن 1390 )
» من می روم ولی تو بمان ( پنجشنبه 20 بهمن 1390 )
موضوعات

صفحات

لینکدونی

نویسندگان

» دردمند (8)

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


قصد نداشتم این وبلاگ رو راه اندازی کنم ولی آنقدر درد هست و آنقدر بی عدالتی می بینم که خواستم م ن هم قطره ناچیزی در کنار دریای بی کران دیگر دوستان وبلاگ نویس در اعتراض به این همه بی عدالتی باشم.شاید کسی صدای ما را بشنود.یاعلی
ایجاد کننده وبلاگ : دردمند